قرآن کریم بسیاری از مطالب مورد نیاز بشر را به صورت داستان مطرح کرده که ازجمله این داستانها داستان موسی و هارون است. این داستان حاوی مطالبی است در ارتباط با رهبری. از جمله این مطالب میتوان به نحوه اثربخش کردن تبلیغات تأکید کرد.
گروهی به تفویض اختیار و مسئولیت و تفاوت این دو اشاره کردهاند. این مطالب به تفصیل در مقاله داستان موسی و هارون آمده است.
در قرآن کریم نکات بسیار ارزندهای در قالب داستانهای مختلف برای بشر مطرح شده است؛ از جمله داستان موسی(ع) و هارون(ع) درسهایی ارزشمند در زمینه رهبری و هنر کار با دیگران را به ما میآموزد. در این درسها ما ریشههای اسلامی مفاهیم معاصر را در پیشرفت انسانی کشف میکنیم. درک و عمل به این درسها توانایی ما را برای به کارگیری و موفقیت در آنها افزایش خواهد داد.
قرآن در چندین سوره مختلف داستان موسی(ع) و هارون(ع) را نقل کرده است؛ از جمله در سوره طه، آیات 24 تا 36. به هر حال، داستان، یک یا چند بُعد از ابعاد نقش پیامبران و عملکرد آنها را بهگونهای مناسب در قالب پیام قرآنی بیان میکند. وقتی ما این اطلاعات روشن را در مورد این پیامبران در کنار هم قرار میدهیم، به کلّیت داستان ازجمله اصول کلیدی ارتباطات، کار گروهی و تفویض و تمامی عناصر حیاتی رهبری اثربخش پی میبریم.
اِذهب الی فرعون انّه طغی* قال رب اشرح لی صدری* و یسّر لی امری* و احلل عقدة من لسانی* یفقهوا قولی* و اجعل لی وزیرا من اهلی* هارونَ اخی* و اشدد به اَزری* و اشرکه فی امری* کی نسبّحک کثیرا* و نذکرک کثیرا* انّک کنت بنا بصیرا* قال اوتیت سؤلک یا موسی* (سوره طه،آیات 36ـ24).
اینک به رسالت به جانب فرعون روانه شو که وی در کفر، سخت طغیان کرده است* موسی به خدا عرضه داشت پروردگارا! پس شرح صدرم عطا فرما که از جفا و آزار مردم تنگدل نشوم* و کار مرا آسان گردان و سختیهایی که در انجامدادن این وظیفه بر من پیش میآید برطرف ساز* و عقده را از زبانم بگشا* تا مردم سخنم را نیکو فهم کرده و خوش بپذیرند* و نیز از اهل بیت من یکی را وزیر و معاون من فرما* برادرم هارون را وزیر من گردان* و به او پشت من محکم کن* و او را در امر رسالت با من شریک ساز* تا دائم به سپاس تو پردازیم* و تو را بسیار یاد کنیم* که همانا بس تویی بصیر و مهربان به احوال ما (و ما به جز تو کسی را نداریم)* پروردگار فرمود ای موسی آنچه از ما خواستی همه به تو عطا گردید* (طه36ـ24).
اکنون با بررسی این آیات، نکات مهمی را در زمینه رهبری و مدیریت استخراج میکنیم:
در سوره طه خداوند به موسی(ع) دستور داد که با فرعون، پادشاه قدرتمند و ستمگر آن زمان، مقابله کند: «اذهب الی فرعون انه طغی» (طه،24).
«اینک به رسالت به جانب فرعون روانه شو که وی در کفر، سخت طغیان کرده است.»
در این مرحله به موسی(ع) به تنهایی و به عنوان یک فرد از جانب خداوند دستور داده شده است. موسی دریافت که این شروع چالش و مبارزهطلبی بزرگ و انجام دادن کاری سخت است. پاسخ او به این تکلیف خیلی از درسها را در رهبری ارائه میدهد. این پاسخها ریشههای مفاهیم مهم مرتبط با کار گروهی و تعاون را شکل میدهد.
در پاسخ به دستور خداوند، موسی(ع) در ابتدا از خداوند خواست تا به او در افزایش تواناییهای وی و قادر ساختن وی در فائق آمدن بر انجام دادن این وظیفه کمک کند. درخواست او برای کمک، نشاندهنده ویژگی رهبر مسلمان و کمال عبودیت و وابستگی او به پروردگارش در تمام زمینههاست.
«قال رب اشرح لی صدری* و یسّر لی امری» (طه،26ـ25).
«شرح صدرم عطا فرما که از جفا و آزار مردم تنگدل نشوم.» «و کارم را آسان گردان و سختیهایی که در انجام این وظیفه بر من پیش میآید برطرف ساز.»
سپس موسی(ع) فهرستی از تمام مهارتهای لازم را برای این کار برشمرد و تمام مهارتهای خودش را ارزیابی کرد و به محدودیتهای خویش اعتراف کرد. درک اینکه چه مهارتهایی مورد نیاز است و تعیین نقاط ضعف و قوت فرد در متن کاری که قصد انجام دادن آن را دارد، برای موفقیت در هر مأموریت ضروری است. رهبران مطمئن از رویارویی با محدودیتهایشان گریزان نیستند.
بلافاصله موسی(ع) فهمید که مهارتهای ارتباطی او به اندازه لازم اثربخش نبوده است. او از خداوند خواست که مشکل او را در بیان اثربخش برطرف کند.
«و احلل عقدة من لسانی» (طه،27)
«و عقده را از زبانم بگشا.»
در جای دیگری نیز، قرآن به درخواست موسی(ع) به صورت زیر اشاره میکند:
«و یضیق صدری و لا ینطلق لسانی فارسل الی هارون» (شعراء،13).
«و از کفر آنها دلتنگ شوم و عقده زبانم به هدایت آنان بازنگردد پس هارون برادرم را نیز با رسالت بفرست.»
موسی(ع) در بیان درخواست خود از خداوند توانایی خود را در ارزیابی مسائل بالقوه آشکار ساخت. همچنین او آگاهی از محدودیتهای خودش را نشان میدهد. این ویژگی عبرتآمیز برای رهبر خوب است. او با وجود مشکلات و محدودیتهای ذهنی یک راه حل پیشنهاد میکند: تشکیل یک گروه برای انجام دادن کار با دستهبندی مهارتهای رهبر.
موسی(ع) به دلیلی که نشاندهنده اصل مهمی در تبلیغ، و درواقع، جوهره تبلیغ است، تقاضا کرد که: «لکنت را از زبانم برطرف فرما»، دلیل او به این شرح بود: «یفقهوا قولی» (طه،28).
«تا مردم سخنم را بفهمند». او نمیخواست برطرف شدن لکنت(1) از سخنش بهگونهای باشد که بهتر و احساساتیتر صحبت کند. برعکس از خداوند خواست که لکنت در سخنرانی او را بهگونهای برطرف سازد که کسانی که به سخن او گوش میدهند بتوانند سخن او را درک کنند. این اصل کلام است که دریافتکننده پیام باید از آن، آنگونه که مورد نظر گوینده است، دریافت کند و بفهمد. تبلیغ زمانی انجام میگیرد که دریافتکننده آن معنی را از آن میگیرد نه زمانی که فرستنده پیام را میفرستد. همچنین برای تبلیغ با نتایج مطلوب، شخص نباید جذب توانایی گوینده یا ارائهدهنده شود، بلکه باید روی تفسیر و فهمیدن پیغام به وسیله دریافتکننده یا دریافتکنندگان مورد نظر تأکید کند. گوینده باید در جهت درکی واضح از پیام مورد نظر، توانایی ارتباط خود را اصلاح کند.
این اصل میتواند به سایر حوزههای فعالیت انسانی تعمیم داده شود. هر کاری براساس منافعی که افراد تحت تأثیر آن از آن میبرند باید مورد قضاوت قرار گیرد، نه براساس چگونگی انجام دادن آن؛ به عبارت دیگر، تمام اعمال ما باید در جهت نتیجه انجام شود و البته شخص باید قصد رسیدن به نتیجه مفید را داشته باشد. روایت شده است که پیامبر(ص) فرمودند: «مردم به خداوند وابسته هستند. کسانی که به او نزدیکترند بیشترین استفاده را از وابستگی به او میبرند.» (صحیح مسلم)
در اینجا ممکن است که ویژگیهای شنونده به ذهن بیاید. خداوند (تبارک و تعالی) به موسی(ع) دستور داد که به سوی فرعون برو، چون او «طغیان کرده است»، در عین حال خداوند شیوهای برای اجرای این قانون مشخص کرد:
«فقولا له قولاً لیّنا لعّله یتذکّر او یخشی.» (طه،44)
«و با او با کمال آرامی و نرمی سخن گویید، باشد که او متذکر شود یا از خدا بترسد.»
درسی که در اینجا وجود دارد این است که هم محتوای تبلیغ ما و هم رسانه آن، مثلاً چگونگی بیان آن باید متناسب دریافتکننده پیام باشد. به علاوه گاهی اوقات راه صحیح برخورد با دریافتکننده سختدل و بیمیل به توبه، روشی مشابه نیست بلکه کاملاً برعکس، مانند آنچه در این داستان است، باید با صحبت ملایم با او برخورد کنیم. محتوای تبلیغ، پیام را میفهماند، نه سلسلهای از کلمات را.
موسی(ع) همچنین پی برد که به کار گروهی نیازمند است. او فهمید که نیازمند تکمیل تواناییهایش برای کسب موفقیت است.
«و اجعل لی وزیرا من اهلی* هارونَ اخی» (طه،30ـ29).
«و نیز از اهل بیت من یکی را وزیر من گردان، برادرم هارون را وزیر من فرما.»
رهبرانی که اعتماد به نفس ندارند اغلب برای جلوگیری از بروز مشکل در زمینه ضعفهای خود، افرادی را که دارای تواناییهای کمتری نسبت به خود هستند به کار میگیرند. به هر حال رهبران اثربخش اعتماد به نفس دارند و بر تلاششان بر انجام دادن مأموریت تأکید میکنند، از اینرو افرادی را جستجو میکنند که بهگونهای شایسته آنها را در زمینه ضعفها و کمبودهایی که در خود احساس میکنند، تکمیل کنند. موسی(ع) به دنبال فردی بود که از توانایی او آگاه بود. این شخص برادرش هارون(ع) بود. دلیل آن را بعدا توضیح خواهیم داد.
با توجه به این بحث انتظار میرود که موسی(ع) برادرش را به عنوان عضو یک تیم برای تقویت تواناییها و تلاشهایش و افزایش مهارتهای خود به کار گیرد.
«و اشدد به اَزری» (طه،31) «و به او پشت مرا محکم گردان.»
موسی(ع) برای اینکه تیم، اثربخشی داشته باشد انتظار داشت همکارش در انجام دادن کار مشارکت داشته باشد، نه اینکه صرفا تماشاچی باشد.
«و اشرکه فی امری» (طه،32) «و او را در امر رسالت با من شریک گردان.»
قرآن توجه ما را به یک دلیل مهم برای اینکه موسی(ع) از خداوند تبارک و تعالی خواست که کمک به او را به هارون واگذار نماید، جلب میکند.
«و اخی هارون هو افصح منّی لسانا فارسله معی رذءا یصدقنی انّی افاف ان یکذّبون» (قصص،34).
«و برادرم هارون را نیز که ناطقهاش از من فصیحتر است با من یار و شریک در کار رسالت فرما تا مرا تصدیق و ترویج کند که میترسم این فرعونیان، سخت تکذیب رسالتم کنند.»
تیم اثربخش به وسیله اعضایی که مهارتهای آنها مهارتهای رهبر را مانند سایر اعضای تیم تکمیل میکند قابل تشخیص است. همانگونه که قبلاً دیدیم، موسی(ع) ترسید که کلام او برای وظیفهای که در دست دارد کافی نباشد. بنابر این او به دنبال فردی گشت که به نظرش در آن زمینه خاص تواناتر است. این نشانه رهبر اثربخش است. به علاوه، موسی(ع) اظهار کرد که منظور از تشکیل تیم صرفا کاهش بار کاری نبود، بلکه به دست آوردن کمک و نیرو از شخص دیگری بود. چنین تیمی به سمت یک هدف و رویارویی با یک چالش هدایت میشود که در این مورد به سمت پذیرش خطر، رویارویی با ترویج دروغ جهت میگیرد.
تیم باید مأموریتی داشته باشد که تمام تلاشهایش را به سمت آن جهت دهد. موفقیت گروه به وضوحِ رسالت و به میزان تعهد اعضا برای انجام دادن آن وابسته است. موسی(ع) رسالت گروه خود را تبیین کرد:
«کی نسبّحک کثیرا* و نذکّرکَ کثیرا* انّک کنت بنا بصیرا» (طه،35ـ33).
«تا دائم به ستایش و سپاس تو پردازیم و تو را بسیار یاد کنیم که همانا بس تویی بصیر و مهربان به احوال ما.»
انسان باید رابطه تسبیح (حمد) و ذکر (یاد) را از یک سو و ساختن جامعه را از سوی دیگر درنظر داشته باشد. رسالتی که موسی(ع) و هارون(ع) در جهت آن حرکت میکردند رهانیدن بنیاسرائیل از سلطه فرعون بود. این مأموریت برای آنها حمد و یاد خدا را دربر داشت. از آنجا که تمام کارهایشان را برای پایبندی به خواست خدا انجام دادند لذا به حمد و یاد خدا میرسیدند. حمد خدا و یاد او که ما را به سمت انجام دادن رسالت حرکت میدهد روحیه تحمل را که در رسالت ما متبلور میشود، ایجاد میکند.
خداوند (تبارک و تعالی) با اعطای آنچه موسی(ع) خواسته بود به خواسته و نگرش او مشروعیت داد.
«قال اوتیت سؤلک یا موسی» (طه،36).
«پروردگار فرمود: ای موسی آنچه از ما خواستی، همه به تو عطا کردیم.»
همچنین قرآن به قبول خواسته موسی(ع) در جای دیگر اشاره میکند:
«و لقد اتینا موسی الکتاب و جعلنا معهُ اخاهُ هارون وزیرا» (فرقان،35).
«و همانا به موسی کتاب تورات را عطا کردیم و برادرش هارون را وزیر او قرار دادیم.»
اینکه به خاطر داشته باشیم که خواسته موسی(ع) مبنی بر واگذاری همکاریش به هارون(ع) به او داده شد از اهمیت بسیاری برخوردار است. خداوند در آیات متعددی در قرآن بر این رابطه تأکید میکند.
گروه موسی(ع) و هارون(ع) برای ما به عنوان یک واحد بیان شده و توسط خداوند این چنین نشان داده، و به وسیله دیگران نیز اینگونه تشخیص داده میشود.
«ثم بعثنا من بعدهم موسی و هارون الی فرعون و ملائه بایاتنا فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین» (یونس،75).
«آنگاه بعد از آن موسی و هارون را به سوی فرعون و اشراف مملکت او فرستادیم...»
«و اوحینا الی موسی و اخیه...» (یونس،87). «و به موسی و برادرش (هارون) وحی کردیم...»
«قال قد اجیبت دعوتکما» (یونس،89). «خداوند به موسی و هارون فرمود: دعای شما را مستجاب کردم.»
«فقلنا اذهبا الی قوم الذین کذّبوا بایاتنا...» (فرقان،36).«و آنگاه موسی و هارون را گفتیم: رو به جانب آن قوم که آیات ما را تکذیب کردهاند، کنید...»
«و لقد منّنا علی موسی و هارون*...* سلامٌ علی موسی و هارون» (صافات،120و...و114). «و ما بر موسی و هارون منت گذاردیم... و سلام و تحیت بر موسی و هارون باد.»
به طور مشابه، قرآن برای یاد کردن دو پیامبر در سوره طه آیات 42 تا 49 از این ترکیب دوگانه استفاده کرده، مجددا این واقعیت را که آنها یک تیم هستند، بیان میکند.
موسی(ع) و هارون(ع) به عنوان یک گروه عمل میکردند. کلمات «آنها گفتند» و «ما میترسیم» در آیه زیر نشاندهنده فرایند مشورت پویا بین هر دوی آنهاست.
«قالا ربنّا انّنا نخاف ان یفرط علینا اوان یطغی» (طه،45).
«موسی و هارون عرض کردند بارالهی میترسیم که فرعون با آن قدرت و نخوت، بیدرنگ بر ما ظلم و عقوبت کند یا بر کفر و سرکشی خود بیفزاید.»
هارون(ع) صرفا یک همراه برای موسی(ع) نبود بلکه بخش مهمی از گروه بود. این واقعیت توسط فرعون تشخیص داده شده بود. قرآن میفرماید: (وقتی که این فرمان به فرعون ابلاغ شد):
«قال فمن ربکما یا موسی» (طه،49). «گفت ای موسی خدای شما (دو نفر) کیست؟»
جادوگران به پرستش خدا بازگشتند، نه فقط به سمت خداوند موسی(ع) بلکه خداوند موسی و هارون. دومی (هارون) را به عنوان شریک مهمی برای اولی (موسی) یافتند.
«فالقی السحرة ساجدین* قالوا آمنّا برب العالمین* ربّ موسی و هارون» (شعراء،48ـ66)
«ساحران که این معجزه بدیدند پیش موسی به سجده افتادند و گفتند ما به خدای عالم ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون.»
وقتی خداوند از موسی (ع) خواست تا قومش را برای چهل روز ترک کند، آنها را تحت سرپرستی هارون(ع) قرار داد؛ به عبارت دیگر، او رهبری جامعه و مدیریت امور را به همکارش واگذار کرد. بنابر این در انجام دادن این کار، موسی(ع) کار واگذار شده را در قالبی کلی به صورت زیر تعریف کرد:
«... و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین» (اعراف،142).
«... و موسی به برادر خود هارون گفت تو اکنون پیشوای قوم و جانشین من باش و راه صلاح پیش گیر و پیرو اهل فساد مباش.»
در این قضیه موسی(ع) سه بُعد مهم واگذاری اثربخشی را نشان میدهد: اول اینکه او با سفارش به هارون(ع) برای جانشینی در میان قومش به طور فراگیر و واضح جانشینی را به او واگذار کرد. ثانیا او با درخواست از هارون(ع) برای انجام دادن صحیح کارش انتظار خود را از او (هدف مورد نظرش را) تبیین کرد. ثالثا او با درخواست از هارون برای پیروی نکردن از افراد شرور، محدودیتهای مناسبی را در اختیارات واگذار شده به هارون(ع) اعمال کرد.
وقتی موسی(ع) به سمت قومش بازگشت و فهمید که هارون نتوانسته است از گمراهی آنها توسط سامری جلوگیری کند ناراحت شد. او هارون را پاسخگو میدانست اما مسئولیت را خود قبول کرد. این کار نشاندهنده یکی از اساسیترین قوانین واگذاری است؛ به بیان دیگر، انسان [مدیر] نمیتواند مسئولیت را واگذارد بلکه تنها اختیار را واگذار میکند.
«قال رب اغفرلی و لاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الراحمین» (اعراف،151).
«موسی گفت: من و برادرم را بیامرز و در ظلّ رحمت خود داخل گردان که تو مهربانترین مهربانان عالمی.»
موسی(ع) به دلیل عصبانیت خود و ناتوانی در انجام دادن مسئولیتش و همچنین به دلیل ناکامی برادرش در انجام دادن وظیفه واگذار شده به او طلب مغفرت کرد. موسی(ع) به عنوان یک رهبر اثربخش جلوتر رفت و خود را به قومش معرفی، و نقش آنها را در این موقعیت مشخص کرد.
«... قال ربّ لو شئت اهلکتهم من قبل و ایّای اتهلکنا بما فعل السفهاء منّا ان هی الا فتنتک تضّل بها من تشاء و تهدی من تشاء...» (اعراف،155). «... موسی(ع) گفت: پروردگارا اگر مشیت نافذت تعلق گرفته بود که همه آنها و مرا هلاک کنی پیشتر میکردی آیا ما را به فعل سفیهان ما هلاک خواهی کرد، این کار جز فتنه و امتحان تو نیست. در این امتحان هر که را خواهی گمراه و هر که را خواهی هدایت میکنی.»
خداوند تبارک و تعالی اصل دیگر واگذاری را در این داستان به ما میآموزاند؛ به بیان دیگر میآموزیم که فردی که وظیفهای به او محول میشود باید اختیار و منابع کافی برای انجام دادن آن وظیفه نیز در اختیار او قرار گیرد. این اصل در آیه زیر بیان میشود:
«ثم ارسلنا موسی و اخاهُ هارون بایاتنا و سلطانٍ مبین» (مؤمنو،45).
«پس آنگاه موسی و برادرش هارون را فرستادیم با آیات و معجزات و حجّت روشن... .»
در آیه بالا و همچنین در آیه زیر خداوند به دو پیامبر با هم اشاره، و بر دو اصل دیگر واگذاری تأکید میکند. این اصول عبارت است از: کسانی که کار به آنها واگذار میشود باید حمایت شوند (ما با شماییم) و باید به آنها گوش داد (توجه کرد) و در صورت لزوم به آنها پاسخ داد («گوش خواهم داد» «به صدای شما»).
«قال کلّا فاذهبا بایاتنا انّا معکم مستمعون» (شعراء،15).
«خداوند به موسی فرمود هرگز نترس و با برادرت هارون به این معجزات و آیات من به سوی آنان بروید که من همه جا با شما هستم و گفتههای شما را میشنوم.»
این پیام حمایت و کمک در موارد دیگری نیز در قرآن آمده است:
«فاتیا فرعون فقولا انّا رسول رب العالمین» (شعراء،16).
«هر دو به اتفاق به جانب فرعون بروید و بگویید که ما دو رسول پروردگار جهانیم.»
«قال سنشدّ عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما بایاتنا انتما و من اتّبعکما الغالبون» (قصص،35).
«خداوند به او فرمود که تقاضای تو را پذیرفته، به همدستی برادرت هارون بازویت را قوی میگردانیم و به شما در عالم قدرت و حکومت میدهیم که هرگز دشمن به شما دست نیابد. اینک با این آیات و معجزاتی که شما را عطا کردیم به رسالت بروید که شما و پیروانتان غالب خواهید بود.»
وقتی موسی به ملاقات خداوند (تبارک و تعالی) رفته بود، سامری سبب تمرد در میان مردم در برابر رهبری مشروع هارون(ع) شد و آنها را از پرستش خداوند گمراه کرد. وقتی موسی(ع) برگشت برای محاکمه کسی عجله نکرد.
او به سامری فرصت داد تا قبل از اینکه تصمیم به راندن او از آن سرزمین بگیرد در مورد عمل خود توضیح دهد.
«قال فما خطبک یا سامری» (طه،95).
«(موسی) گفت: توضیح تو در این مورد چیست ای سامری؟»
محیطی که هارون با آن روبهرو بود شبیه محیط موسی نبود. لذا اولویتهایش نیز متفاوت بود. ما این تفاوت را در تبادل نظر بین آنها در زمانی که موسی(ع) فقط به دلیل اطلاع از گمراهی قومش به سوی آنها بازگشت میبینیم. موسی(ع) وقتی دید قومش به گمراهی افتادهاند از هارون(ع) سؤال کرد که چه چیزی باعث شده که او از دستور موسی(ع) پیروی نکند. (هارون) پس از اینکه از موسی خواست تا او عصبانی نباشد
پاسخ داد: «انّی خشیت ان تقول فرّقت بین بنیاسرائیل و لم ترقب قولی» (طه،94).
«... عذر من این بود که ترسیدم بگویی تو میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و به سخنم وقعی ننهادی.»
اولویت هارون(ع) حفظ وحدت در میان بنیاسرائیل بود. اولویت موسی(ع) که بالاتر از این بود حفظ خلوص در عبودیت در میان مردم بود.
همچنین این حادثه مهم در زندگی موسی(ع) نشان میدهد، فردی را که ما میخواهیم کاری را به او واگذار کنیم چگونه باید انتخاب کنیم. شخصی که انتخاب میشود باید دو خصوصیت عمده داشته باشد: صلاحیت و قابلیت اطمینان. در زمان سفر موسی به سرزمین مدین وقتی که او به دختران آن پیرمرد کمک کرد و به خدمت آن پیرمرد درآمد این ویژگیها در او مشاهده شد.
«قالت احدیهما یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین» (قصص،26).
«یکی از آن دو دختر گفت: ای پدر این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسی که باید به خدمت برگزید کسی است که امین و توانا باشد.»
1ـ در تفسیر نمونه آمده است: منظور از گشوده شدن گره زبان، این نبوده است که زبان موسی به دلیل سوختگی در زمان طفولیت، نوعی گرفتگی داشته باشد بلکه به منظور گرههای سخن است که مانع درک و فهم شنونده میشود.